ماهِ آفْتابْگَردون

دل نوشته و افکار پریشان من

ماهِ آفْتابْگَردون

دل نوشته و افکار پریشان من

سلام خوش آمدید

حدودا یک ماه پیش، یه سری برنامه ریختم برای خودم و به خودم قول دادم که دیگه واقعا اینارو عملی کنم!

اینجا نوشتمشون

حالا در این راستا چه کارایی کردم؟

برای تناسب اندام و ورزش! رژیم گرفتم و میخوام تا ۲ماه آینده ۳کیلو کم کنم! برای رصدش هم برنامه کرفس رو نصب کردم! یه زمانی فکر میکردم خیلی برنامه بی خودیه ولی الان واقعا بهم کمک میکنه که خوردنم رو کنترل کنم..

از اونجایی که دوست دارم شکم تخت! داشته باشم هم، قند مصنوعی رو حذف کردم فعلا.. این جز سخت ترین کارهاست برام چون من عاشق شیرینی و شکلاتم... 

قصد دارم با برنامه ABS workout هم جلو برم و ورزش‌هاش رو انجام بدم.. ولی فعلا وقت نشده.. چون بعد از کارم، روزای زوج میرم زومبا! و یکشنبه سه شنبه میرم سنگ نوردی.. و واقعا جونی برام نمی‌مونه! ولی سعی میکنم یه جوری بگنجونم تو برنامه‌ام..

در ضمن از این لینک به عنوان راهنمایی کمک گرفتم! 

و خب همونطور که گفتم سنگ نوردی هم شروع کردم دوباره و خیلی خوشحالم! و اینکه تمام بدنم درد می‌کنه.. ولی وقتی به این فکر میکنم که بالاخره بدن من هم قوی میشه و می‌تونم مسیرهای جدید رو برم انرژی میگیرم... 

در راستای کوهنوردی! هنوز کاری نکردم...

برای کارم هم ، یه دوستی مسیری رو بهم پیشنهاد کرده که در پست جداگانه مینویسمش...

ولی از اونجایی که هنوووووز کارای فارغ التحصیلی ام رو نکردم!(البته بالاخره پروژه ام رو انجام دادم هرچند هنوز استادم رو ندیدم!!) نتونستم استخدام شم و به محض انجام استخدام میشم...

 

  • وندا :)

دعا کن...

شاید بزرگترین آرزوی تو، کوچکترین معجزه ی خدا باشد...

+به من که خیلی امید میده این جمله...

  • ۲ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۳۷
  • وندا :)

"پدرم به من نصیحتی کرد، که هنوز در ذهنم میچرخد، گفت: هر وقت میخواهی از کسی ایراد بگیری، یادت باشد همه ی مردم دنیا شانسی را که تو داشتی، نداشتند..." *

خیلی جمله ی سنگینیه به نظرم... این روزا خیلی بهش فکر میکنم و تا میام به کسی ایراد بگیرم، یادش میفتم...

برای همین به نظرم هیچ کس مستحق حرف و ایراد نیست.. حتی اونی که به نظر ما ظالمه! همون فرد اگر تو یه خانواده و شرایط دیگه ای بود میتونست اینجوری نباشه!!

برای همین بعضی وقتا فکر میکنم جهنم خیلی خلوته! شایدم هیچکس نباشه اونجا!! چون خدا خیلی مهربون و عادله!

نظر شما چیه؟!

 

*اسکات فیتز جرالد

  • ۶ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۰۶
  • وندا :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۰ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۲۴
  • وندا :)

تو این هفته یه تصمیم مهم گرفتم

این که امسال بی خیال کنکور شم و انرژی ام رو ، رو کارم بذارم.. با مدیر پروژمون صحبت کردم و قرار شد که امسال استخدام شم و پروژه ای کار نکنم.. 

قصد دارم تو همین حوزه هوش تجاری و داده‌کاوی دوره بگذرونم تا قوی تر شم 

اولش خودم رو سرزنش کردم که چرا زودتر این تصمیم رو نگرفتم که یادم اومد، من کلا نمیدونستم این حوزه کاری رو دوست دارم یا نه؟ و اینکه میخواستم وقت آزاد برای کنکور داشته باشم..

چرا می‌خواستم کنکور بدم؟ چون فکر می‌کردم اگر MBA بخونم اونجا در اثر تعامل با استادا و دانشجوها میتونم بهتر راهم رو پیدا کنم!

خلاصه.. نمی‌دونم یهو چجوری شد که دیدم از کارم خوشم میاد و حالا که فرصت پیشرفت دارم باید ازش استفاده کنم..

یه کار مهم دیگه که امسال می خوام بکنم تکمیل زبان هست.. حتما روش وقت می‌ذارم و کاملش می‌کنم

کار دیگه که دوست دارم پیشرفت کنم کوهنوردی هست..

تا الان دوتا دوره کارآموزی کوهپیمایی و هواشناسی کوهستان رو رفتم.. ولی تا حالا از ایستگاه یک توچال بالاتر نرفتم!!!

می‌خوام از همین ماه شروع کنم به کوه رفتن، از توچال شروع میکنم.. اولش تا ایستگاه ۲

بعد احتمالا برم کلچال .. تا همون وسطا

بعد دیگه هی بالاتر برم

و تا اون موقع مهرماه شده و میتونم با حقوقم وسایل کوه بخرم

البته دارم فکر میکنم که وقتی زمستون بشه نمیتونم برم، چون کوهپیمایی تو برف رو بلد نیستم و خیلی هم می‌ترسم..

 

+دوست داشتم اینا رو اینجا بنویسم که بعدا یادم نره چرا این تصمیم رو گرفتم! یا کلا میخواستم چه کار کنم؟!

++همسرم هم امسال کنکور داره و سرم شلوغ باشه راحت ترم :)

+++کلا می‌خوام یکم درگیر باشم به چیزای بی‌خود کم‌تر فکر کنم..

++++ در کنار همه‌ی اینا میخوام علاوه بر زومبا!! که دو ماهه میرم ، پیلاتس هم برم که به اون اندامی که دوست دارم نزدیک‌تر شم.. اگر دیدم خیلی بهم فشار میاد زومبا نمیرم

+++++ یادم رفت بگم!! سنگ نوردی هم دوست دارم! دو سال پیش می‌رفتم و رهاش  کردم! شاید فرصت پیش اومد و تونستم ادامش بدم.. به برنامم که می‌خوره!

++++++ الان یعنی خیلی جوگیر شدم؟ یا فکر میکنم خیلی کار میخوام انجام بدم؟!

 

 

  • ۵ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۸ ، ۰۲:۱۸
  • وندا :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۸ شهریور ۹۸ ، ۰۲:۰۳
  • وندا :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۶ شهریور ۹۸ ، ۰۵:۰۲
  • وندا :)

تا حالا پیش اومده از شدت ناراحتی و بغض کلی گریه کنید، بعدش یهویی انقدر حالتون خوب شه که نفهمید چرا اصلا گریه کردید؟؟

یه همچین حالیم این روزا

+بازم خداروشکر بعدش حالم خوب میشه...

  • ۵ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۴۵
  • وندا :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۳ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۳۹
  • وندا :)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۳ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۱۲
  • وندا :)